از متعلقاتِ شوهر که باشی، توانِ آزاد اندیشیدن را سالها پیش، از دست داده ای اما، فقط، آنگاه، هنوز خبر نداری بوخودا!
به صورت طبیعی، سال ها زندگی در زیر خایه های یک مرد و بهره مندی از سایه اش چه به عنوان پدر، شوور یا رییس، فرصت آزاد اندیشیدن و آزاد زیستن را از تو خواهد گرفت. میگی نه؟ از «آذر منصوری» بپرس!
تصور کنید مادری را که همسرش یعنی پدر بچه هایش، نسبت به رفتار با فرزندانش دچار خطایی شده و با زورگویی قصد دارد تفکر خود را به فرزندان القاع کرده و حرف خود را به کرسی بنشاند. طبیعتا پدر با مقاومت فرزندان مواجه شده و با آنها درگیر می شود. رفتار چنین مادری که میان فرزند و همسر گیر کرده است چه خواهد بود؟ آن هم مادری که خود یکی از متعلقاتِ همسر به شمار می رود و طبیعتا امکان این را ندارد که مقاومتی بیشتر از فرزندانش بکند. چرا که مقاومت بیشتر، مساوی است با به خطر افتادن کل زندگی اش!
شکی نمی ماند که مادرِ تابع شوهر یعنی همان مادری که بر اساس قانون، خود از متعلقات همسر است، حتما پشت پدر درآمده و از فرزندان خواهد خواست به احترام پدر، سکوت کرده و به امر اشتباه پدر گردن نهند.
طبیعی است. او طعم آزادی را هرگز نچشیده که بتواند درکی از آزادگی و آزاد بودن داشته باشد. پس، این زن، به عنوان یک مادر، نه تنها به فرزندان خود درس آزادگی را نمی تواند یاد بدهد، بلکه ناخواسته فرزندان خود را چون برده ای سر به زیر پرورانده و نهایتا، بزدلان سر به زیر ِحرف گوش کن یا در یک کلمه قربانیان آماده به قربانی را تحویل جامعه می دهد که از رهبر یک کشور بگیر تا بچه محل های محل زندگی اش، می توانند بر گُرده اش نشسته و به راحتی هین کنند!
البته برخی از روان شناسان معتقدند که ممکن است که این بچه های سر به زیر قربانی مسلک که زیر دست چنین مادرانی پرورش می یابند، خطرناک ترین متجاوزین و قاتل ترین قاتلین قرن هم بشوند ها! علم روان شناسی است دیگر، این روزها خواهی نخواهی، از مادرها هم بهتر می فهمد.
طبیعی است که اگر چنین زنی، وارد محیط اجتماعی شده و شاغل هم بشود، این تابعِ دیگری بودن را ادامه بدهد. چرا که این طور یاد گرفته است که تابع باشد.
حالا تصور کنید چنین زنی ـ حتما به واسطه پدر، همسر یا فک و فامیل ِ آنهاـ به عنوان نماینده وارد مجلس بشود. خواهی نخواهی به لوایحی رای خواهد داد که همکارانِ مردش بر او دیکته می کنند. او به واسطه همان تابعیت مطلق، یاد گرفته است که فقط به عنوان یک مُهر (که ابزاری بیش نیست) بر پای صفحات متفاوت کوبیده شود! یک ماشین امضاست که توانایی ذاتی اش این را ندارد که اراده دیگری داشته باشد.
در چنین فضایی، خیلی هم تعجب آور نیست که زنان چنین مجلسی به لایحه ای رای بدهند که مثلا برای حفظ بنیان خانوادا
مرد برای گرفتن زن دوم، مجبور شود تا رضایت نامه از زن اول بگیرد.
این زن بهترین کسی است که می داند چرا چنین لوایحی در این مملکت ضمانت اجرایی نخواهند داشت. ولی خوب! حج آقایون مجلسی که او هم از قضایِ روزگار ـ و صد البته، با همت مردانی که او تابع آنهاست ـ نماینده آن شده، این را صلاح دیده اند، او هم که تابعی بیش نیست، امضا را کرده و می گذرد تا موقعیتِ بنیانِ خانوادگیِ کاری اش به خطر نیفتد. 
این زن اگر کار به جایی کشیده شود که از طرف همسر، مجبور به قتل پسران و دخترانش هم بشود، با خیالی آسوده، این کار را خواهد کرد و ... چرا؟ چون حج آقا ازشون خواسته دیگه!
در واقع، او با زن بی دست و پایی که همسر معتادش در برابر چشمان او سیگار را بر روی بدن فرزندش خاموش می کند، در اصل هچ فرقی ندارد. فقط نسبت به آن زن، چند سالی پشت میز مدرسه و دانشگاه نشسته و تحصیلاتش را تکمیل کرده و سر و ریختش به روز تر است. همین! چرا؟ چون اراده ای از خود ندارد. چرا؟ چون به لحاظ قانون، هر دو این زن ها یک انسان کامل به شمار نمی روند و در واقع فرقی ندارد که او تحصیلات داشته باشد یا نه!
لُپ کلام:
آذر منصوری یکی از مثلا کله گنده های اصلاح طلبی است که این روزها، به واسطه ترجیح مردانِ بی ...، انتخاب شده که به عنوان رییس قبیله اصلاحات چی های این مرز و بوم بر کرسی ریاست بنشیند، چون به نظر نمی رسد فضا فضای رقابتی بوده باشد و دیگران او را انتخاب و اراده کرده باشند. بلکه به او حکم کرده اند باش، او هم شد!
منصوری، مطلبی را با عنوان «برخورد دوگانه با مظلوم» در روزنامه اعتمادشان منتشر کرده و به نوعی از مردمی دفاع می کند که دیگر نمی خواهند پشت مردم فلسطین دربیایند و در همان مطلب، علت بی تفاوتی مردم را رفتارهای دو گانه حکمرانانی دانسته و چنین می گوید:« نميشود از يك سو كشتار مظلومان و مسلمانان را در نقطه يا نقاطي از جهان محكوم كرد و در همراهي با آنها از توان لجستيك كشور هم مايه گذاشت.. اما وقتي مسلمانان در نقطهاي ديگر توسط حكومت دوست كشته ميشوند، سكوت كرد؟ نميشود تجاوز و اشغالگري را در فلسطين محكوم كرد، اما هجوم ارتش روسيه به اوكراين را در راستاي بهبود اوضاع منطقه قلمداد كرد و بسياري از چراهاي ديگر. آنچه باعث عدم همدلي جامعه ايران با مردم فلسطين ميشود، مجموعهاي از استانداردهاي دوگانه و تناقضهاست كه در چنين مواقعي به رخ كشيده ميشود. چيزي به نام ظلم خوب و ظلم بد، متجاوز و اشغالگر خوب و متجاوز و اشغالگر بد وجود ندارد.»
یعنی به نوعی ایشان به عنوان یک زن فعال مستقل رییس ـ و به واسطه فیلمی که پیش از ریاستش پخش شد و به نوعی تاکید می کرد که علاوه بر استقلال و فعالیت اجتماعیش ، او مادری است که با ور رفتن فرزندانش با سگ ها هم مشکلی ندارد ـ اعلام می کند که مردم حق دارند نسبت به قتل عام ملت های دیگر سکوت کنند. چرا؟ چون که حاکمانشان از روی بی عقلی، ندانم کاری و بلد نبودن رمز و راز مدیریت یک کشور، رفتارهای دوگانه از خود نشان داده و مردم را دچار تناقض کرده اند و ...! یعنی به صورت کاملا طبیعی، ایشان به عنوان یک زن رییس شده مادر صفت، تاکید می کنند که اگر پدر خانوادا یه غلطی کرد، بچه هم حق داره غلط بزرگ تری رو هم بکنه!
شرمگینم از این تفکر! از این همه تابع بودن! از این همه حقارتِ مادرانه!

در قرن ۲۱، از هر کودک ۵ ساله ای هم که بپرسی جنگ چیست؟ برای حفظ ظاهر هم که شده باشد، حتما خواهد گفت که چیزِ خوبی نیست، چرا که قربانیانش، سیاستمداران نیستند، بلکه کودکان، زنان و مردانی خواهند بود که شاید هیچ نقشی ـ جز بی خبری ـ در وقوع آن نداشته اند و ...
در چنین شرایطی، این زن سیاست پیشه یِ دکترای تاریخ گرفته یِ تابعِ شوهر بوده یِ تابعِ رییس ِ اصلاح کننده یِ ما، بی خبرتر از آن است که بداند: سال هاست که اندیشمندان و فیلسوفان سرزمین کفار و حتی مسلمان، به این نتیجه رسیده اند که تنها تفاوت میان انسان و حیوان، اراده و اختیار اوست و نه فکر و اندیشه اش!
که به واسطه همین اراده و اختیار است که انسان این توانایی را دارد که به صورتِ حتی فردی، انتخاب و اراده کند تا به واسطه این انتخاب و اراده حتی فردی، تاکید می کنم حتی فردی، انسان ها را به سویی پیش برده که به حقوق آزاد، بیانِ آزاد، باور و مذهب آزاد و هزار کوفت و زهرمار دیگری که نهایتا زندگی آزاد را برای انسان ها به ارمغان خواهد آورد، حرکت کنند تا حتی پس از همه گندها و نزاع هایی که به واسطه سیاستمداران کثافت ِ تابع، بر جهان هستی زده شده، هنوز که هنوزِ در قرن بیست و یکم، انسانیت ِ انسان زیر سوال نرفته باشد تا، بشر وقتی در آینه جهان هستی نگاه می کند ـ با تمام آن گندهایی که به واسطه نادانی و خودخواهی سیاستمداران بر جهان هستی زده می شود ها ـ هنوز هم توانایی آن را دارد که سر خود را بالا گرفته و تفاوتی را که میان او و دیگر حیوانات وجود دارد، ببیند.
گویی این زن ـ آذر منصوری ـ که خود تابعی بیش نیست، با این نوشته اش می خواهد به گوش مردم برساند که روسایش، چنین اراده کرده اند که باز هم صدای آنها را نشنیده گرفته، می گیرند و خواهند گرفت. چرا؟ چون در شرایطی که مردم این روزها، به واسطه کارنابلدی ها و خودخواهی افرادی همچون پدر، شوهر و یا روسا و حتی خود او که سالها در این مملکت، فعال و مدیر و مسول بوده اند، با فلاکت های بسیار مواجه شده اند، اما همچنان به واسطه داشتن اراده و اختیار، ناامید نشده و با حضور در خیابان ها، اراده کردند که انتخاب کنند که بگویند :« اصلاح طلب، اصولگرا دیگه تموم ماجرا» ، اما او و روسایش به نشنیدن این صداها اصرار داشته و دارند. از این رو، تا اتفاقی در این جهان هستی می افتد، همچنان اصرار دارند که بلندگو به دست به صحنه آمده و از این مردم برای خود «نردبانی برای ظهور » ساخته و پشت آنها، به گند زدن ها و القاع تفکرات پوسیده و قدیمی خود ادامه دهند. به راستی این امر چه چیزی را به اثبات می رساند، جز اینکه آنها، همچنان بر این اراده خود استوارند که انتخاب و اختیار مردم را در حد اراده و اختیار خویش بگنجانند!
و به جایِ اینکه تابعِ اراده و انتخاب جمع باشند، بر تابعیت از روسایِ خویش اصرار ورزیده، آن هم انقده تابلو با خشانت و خشونت!
چه بدبخت مردمانی بوده و هستیم و خواهیم شد که این انسان های وابسته و تابع ِ شوهر را وارد مجلس می کنیم. الکی نیست که مردانشان، در مجلس برای این زنان زنبیل گذاشته و آنها را با این تفکرات به زور به مجلس می چپانند.
صندلی های مجلس باید با حضور چنین توابعی پر شود تا مبادا زنان آزاد اندیش دیگری، فرصت نشستن بر آن کرسی ها را بیابند. چرا که هیچ زن آزاد اندیشی، نمی تواند این قدر راحت خود را توجیه کند که حالا که ما عرضه نداشتیم که حکمرانان خوبی را انتخاب کنیم، به درک! بگذار تمام جهان هستی به خاک و خون کشیده شود!
چرا؟
چون که فقط وجود هزاران مادر سرپرست خانواری که حتی وقتی سرپرست خانواده بلایی سرش می آید، یا رفیق نیمه راه می شود، اما مادر تنها به خاطر بچه هایش، مجبور می شود که به تنهایی و به صورت فردی اراده کرده و انتخاب کند که ادامه بدهد، خود به تنهایی این فرضیه را به اثبات می رساند که زنان در ذات خود با مردان تفاوت هایی دارند بوخودا
ولو اینکه، نمایندگان هم جنسشان سالها، به خاطر همنشینی با مردان سیاستمدار، زنانگی خود را فراموش کرده و به قولی سبیل هم در آورده باشند!
در چنین شرایطی از این زنان سیاسی فعال در عرصه اجتماع، باید این سوال را پرسید که آیا فکر می کنید که شما بتوانید انتخابِ دخترکانی باشید که این روزها، حاضر نیستند مثل شما و مادرانشان، نیمی از یک مرد به حساب آیند؟
پر کردن کرسی های مجلس با حضور چنین زنانِ تابعی، خود فرصتی است برای مصوب کردن طرح های مردانه. طرح های ناپخته ای که گاهی به جای حل مشکل و مسایل مردم، خود به ناهنجاری هایی مبدل می شوند که هزار تا وکیل، روان شناس و مشاور خانواده هم نمی توانند برای از بین بردنش کاری کنند.
کم نیستند زنانی که تنها به واسطه حضور این زنان تابع شوهر در مجلس، نمی توانند از دست شوهران معتاد هوس باز آویزان خود رها شوند. بوخودا
سرگردانی زنان در جوامع امروزی، چیزی نیست که بتوان به راحتی نادیده اش گرفت، چرا که زنان نیمی از جمعیت یک کشور را تشکیل می دهند و چه بخواهیم چه نخواهیم، علاوه بر نقش های اجتماعی، نقش مادری ـ یعنی نقش به وجود آوردن یک نفر دیگر و افزودن بر شمار جمعیت که به هر حال، در دنیای آماری امروزی، خودش یکی از شاخصه های کشورداری است ـ هنوز بر عهده زنان است، حتی اگر علم هم، آن چنان رشد کند که زنان دیگری را برای مغازله خلق کند!
باید بپذیریم که زنانی که این روزها، ولو به غلط، دادخواهی شان را در کف خیابان ها می جویند، شاید سرنوشت شان فقط در دست حکمرانیِ حاکمانِ مستبد و ظالمی نباشد، بلکه بخشی از این سرگردانی، به واسطه دیدگاه غلط و اندیشه های نادرستی بوده که به وسیله برخی از هم نوعان شان در این سالها، به عنوان قانون در مجلس مطرح و به تصویب رسانده شده است.
بیهوده نیست که از چنین زنانی انتظار نمی رود که حقوق کودک، حقوق حیوانات و ... را در مجلس به رسمیت بشناسند!
یکی باید به خود این زنها، یادآوری کند که بابا! تو قبل از آنها حق داری که به اندازه یک انسان به شمار بیایی. اونم یه آدم کامل، نه نصفه خره! چرا؟ چون تنها در آن صورت است که وقتی می خواهند لوایحی را امضا کنند که خودشان را نصف مردشان به شمار می آورد، می توانند به حج آقایشان یا رییس شان یاد آوری کنند که عقشم! همه که مثل تو مرد نمیشن عجیجم! حالا یه وقتی اون وسط مسطا یه نره خری خودش رو به عنوان یک مرد جا بزنه، اون وقت اولین چیزی که میره زیر سوال، مردانگی مرد چهارشانه قد و بالا بلندِ خوش تیپی مثل توست!
والا بوخودا
البته طبیعی است که منسوبان به اصلاح طلبی در کل نیامده اند که اصلاحاتی را به نفع مردم انجام دهند، اصولا اصلاحات چی ها، بر خلاف باور عموم، آمده اند که به نفع حکومت ها اصلاحاتی را انجام دهند، نه به نفع مردم. یعنی خودشان هم تابع اند، اما ژستِ بچه مستقل ها رو می گیرند!