حاصل خرقه و سجاده روان در بازم!
خوندن مطالب مثلا اساتید علمی دانشگاه ـ های دوزاری علمی اما گرون قیمت به بهای جوانی به باد رفته مان ـ فقط درصد حیرانی و آشفتگی روحی و روانی آدم رو بیشتر می کنه و لاغیر بوخودا.
یکی از اون مطالبی که این روزها تازه پیداش کردم و رسما خودش سنبلی از «آخرین ضربه رو محکم تر بزن » بید، مطلبی بود که سعید مدنی جامعه شناس و جرم شناس در هفتم اسفند ۹۶ در یک همایشی با عنوان «همایش علمی امید اجتماعی در ایران» که در دانشکده علوم اجتماعی دانشگاه علامه طباطبایی برگزار شده مطرح کرده و یه جورایی مثلا به بررسی مفهوم شناسی امید اجتماعی پرداخته.
این جامعه شناس معروف شده ـ چون شما در هر حکومتی چه دیکتاتور چه دموکرات کار که بکنید، حتی بعدش کار نکنید هم، بالاخره معروف می شید راه گریزی نیست بوخودا
ـ بر این باورِ که :« از زاویه فردی چند نقد به امید مطرح شده که رویکرد روانشناختی است. سه نقد مهم را هانا آرنت گفته که جمع بندی نقدها به امید فردی است. اگر اینکه اگر امید را فردی در نظر بگیریم، اینکه چگونه میتواند بر وضعیت زندگی افراد اثر بگذارد، روشن نیست. نکته دوم روابط اجتماعی ما بر امید اثر میگذارد. آیا بین امیدواری و ناامید کردن ارتباطی وجود دارد؟ اساسا موضوع روانشناختی این نیست. در درمان بالینی بیمار را نه از جهت موقعیت اجتماعی بلکه از طریق سازوکارهای روانشناختی درمان میکنند. مداخلات از نوع فردی است و اساسا توجهی به جنبههای اجتماعی ندارد. فرض میکنیم در یک جامعه، امید جمعی و اجتماعی حتما با این مکانیزمها ارتباط دارد. پاسخ روانشناسان روشن است، باید ناچار برخی مسایل را تحمل کنیم. در روانشناسی اجتماعی بخشی از اثرات را در نظر میگیرند. ما نمیتوانیم وضعیت یک فقیر ناامید را با بهبود وضعیت اقتصادی او حل کنیم. فقط میتوانیم از طریق روان درمانی و دارودرمانی میتوانیم او را قادر به تحمل شرایط کنیم.»
البته من دقیقا نفهمیدم که منظور ایشون، از ناچار باید برخی از مسایل رو تحمل کنیم یعنی چی؟ دقیقا چی می خواد بگه؟ یعنی می خواد بگه وقتی که ملت کُلُهم فقیر شدند، انقلاب یا جنبش ها حتی اگر از جنس یواشکی های زنانه هم که باشند، اگه رخ بده، خودش یه جور روان درمانی آیا؟ که این هم به نوعی باعث می شه که شرایط بعدی «قادر به تحمل » تر بشه آیا؟ ![]()
گم کرده ره مرشدان سرزمین من، هزاران سال است باید و نباید ذهن خویش را بیان کرده تا به قول خویش طی طریقی انجام داده و نور کمال را در وجود خویش دریابند، اما نه کمالی یافتند و نه کمالی باقی گذاردند! همواره ترسناکم از آن رو که یک روز چشم گشوده و خود را چون مرشدان بی ره و بی معنا یابم. می نویسم لحظه لحظه همواری و ناهمواری این مسیر بی چراغ را تا شاید به خاطر بسپارم روزی از کدام مسیر و برای چه راهی شده ام!