گریزان از آزادی!
همین که آگهی یک مرکز تخصصی ناخن رو توی منطقه ای که اتفاقا خیلی هم از پایتخت دور نیست، یافتم از خوشحالی پریدم روی تلفن و زنگیدم بهشون. واقعیت اینه که توی کشورهایی که هنوز آن چنان که باید توسعه نیافته اند، مسافت های طولانی و هدر دادن زمان هم یکی از مصایبی بود که زنان آزاد با آن سر و کار داشتند. خودا شاهده
یعنی از دیروزها تا امروزها ها!
و به همین دلیل؛ خواه ناخواه زنان ساکن در مناطق دور از شهر، همیشه و در همه عمر بی سوادتر و زشت تر از زنان ناف ونک به بالا بوده اند، هستند و خواهند بود. برای همینِ که زیبایی و شیک پیک بودن می تونه ارتباط کاملا مستقیمی با میزان تحصیلات و تخصص زنان نداشته باشه، اما پدیده ای است که همیشه وابسته است به متغیرهای دیگری چون میزان دسترسی و درآمد زنان یا شوهران و دوست پسران و کلا تمام متعلقاتشان .
با این حال، بر همگان واضح و مبرهن است که تاسیس آرایشگاه، کیفیت خدمات و محصولات آرایشگاهی همیشه ارتباط مستقیم اما پنهانی با مدل حکومت ها و شیوه حکمرانی در مملکت داشته، دارد و خواهد داشت. میگی چرا؟بوخودا
در شهرهای دور از مرکز تا دلتان بخواهد آرایشگاه زنانه، مرکز اپیلاسیون و مرکز تخصصی ناخن و تزریق ژل و بوتاکس و تتو کار حرفه ای
هست که این روزها به حضور خانم دکترها و آقا دکترهای مهربون ِ مجرب
هم مزین شده و از قضا به خاطر وضعیت خراب اقتصادی در مملکت، همه خاتون های با شان و مقام ساکن در منزلی که قرار بود مادر نمونه ای باشند تا از دامن شان مردان به معراج فرستاده شوند؛ ترجیح داده اند به خاطر اقتصاد بهتر خانواده یا ایجاد سرگرمی، اما در اصل فرار از منزل وتحمل نکردن عر و عور پدر یا شوور داغونِ خیانت کار مهریه نده در منزل، سرگرمی ِ حقوق داری برای خود فراهم کنند.
داد زد که:«مامان! ببین بی شعورها درِ امامزاده رو روی دو تا دختر قفل کردن فقط به خاطر اینکه روسری نداشتند.»



گم کرده ره مرشدان سرزمین من، هزاران سال است باید و نباید ذهن خویش را بیان کرده تا به قول خویش طی طریقی انجام داده و نور کمال را در وجود خویش دریابند، اما نه کمالی یافتند و نه کمالی باقی گذاردند! همواره ترسناکم از آن رو که یک روز چشم گشوده و خود را چون مرشدان بی ره و بی معنا یابم. می نویسم لحظه لحظه همواری و ناهمواری این مسیر بی چراغ را تا شاید به خاطر بسپارم روزی از کدام مسیر و برای چه راهی شده ام!