دختری با زیر چشم سیاه و کبودشده، با موهای سشوار کشیده و صورت آرایش شده در برابر دوربین نشسته و به مخاطبانش خبر می دهد که جانش در داخل کشور در خطر بوده و برای همین مجبور شده از کشور خارج شود.

مغز آشفته و پریشانش که جملاتش را برای مخاطب نامفهوم می کند، به همراه آراستگی و زیبایی و کم سن و سالی ظاهری اش، به خوبی می تواند برخی از مخاطبان را قانع کند که او زنی است بیچاره و بی پناه! طبیعی است که برخی نیز اقناع نشده و از او آدرس آرایشگرش را بپرسند و برخی حتی پیش تر رفته و از او آدرسش در پاریس را پرسیده و ...

تقریبا هر روز، تصویرهایی این چنینی رو به عنوان زنان مبارز سیاسی به خوردمان می دهند. تا جایی که این روزها تقریبا دیگر باورمان شده که زن های تنهای بیچاره آن قدر عاجزند که حتی توی دهن پسر همسادای مزاحم هم نمتونند بزنند چه برسه که ...! زن است دیگر، بی سیاست است به قول محسن هاشمی شان.

نمدونم چرا ولی یاد روزنامه هموطن سلام افتادم. در صفحه حوادث روزنامه، خبری در مورد دختران فراری کار کرده بودند. آن روزها در بخش اجتماعی مشغول به کارورزی بودم. فریدون صدیقی سردبیر روزنامه، به تحریریه آمد. به من و برخی از دختران هم سن و سال اشاره کرد و گفت با من بیایید. صبح ها با او کلاس داشتم در مرکز مطالعات رسانه. عصرها هم در روزنامه ای که او سردبیرش بود یعنی هم وطن سلام کارورزی می کردم.

خلاصه، من و چند تن از دختران دیگر را برد در راهرو، گفت پشت به دوربین بنشینید تا چهره هایتان معلوم نشود. من را با آن ژاکت سورمه ای رنگ کوتاهم، به خاطر بلند تر بودن از بقیه به عنوان آخرین فرد نشاند روی پله های راهرو. بعد هم به عکاس روزنامه گفت:« پشت اینها بایست و از اینجا عکس بگیر!» و تاکید می کرد:«یه جوری بگیر که شبیه پله های دادگاه یا پله های بازپروری بشه.»

اتفاقا ساختمان روزنامه هم یک ساختمان درب و داغانی بود که بیشتر شبیه مرکز بازپروری بود تا یک رسانه آزاد

عکس گرفته شد و فردایش در صفحه اول کار شد. از آن روز وقتی به عکس نگاه می کردم دقیقا به این فکر می کردم چقدر فاصله یک دختر بزهکار شدن با یک خبرنگار موفق بودن در این مملکت کم است.

در این مملکت فعال سیاسی که هچ، همین که نگذارم آن عکس صفحه اول روزنامه به عنوان یک امر واقعی به خورد ملت داده شود، خودش هم کلی کار است والا بوخودا

گرانی سکه و سنگینی مهریه زنان و مبارزات پی در پی در سنگرهای متفاوت اقتصادی و فرهنگی و اجتماعی و سیاسی، به صورت کاملا طبیعی خود مسبب این شده بود که مردان قبیله «از ته بریده شده»، به حضور زنان بی دامن (شوما بخون فاحشه ها) گرایش بیشتری داشته باشند تا زنان پاک دامن خود و بدین سان ضرب المثل مفت باشه، کوفت باشه هم ایجاد بشدندی بوخودا