چیدی گلم را از باغی که داشت، آلوده عشق می شد!
امروز تیتر یک روزنامه هم میهن این بود: « سهم اصلاح طلبان در پیروزی پزشکیان». جالب اینکه «سهم اصلاح طلبان» را با فونت بزرگ و قرمز رنگ نوشته بود و در زیر آن هم، «در پیروزی پزشکیان» را با همان فونت ولی به رنگ مشکی نوشته بود و در زیر این تیتر هم، عکسی از خانم فرزانه صادق در مجلس هنگام دفاع از خود منتشر کرده بود. عکسی که کنارش با رنگ سیاه و بزرگ نوشته شده بود«خانم وزیر»! نهایتا اینکه آن تیتر و این عکس در توازن معناداری به نوعی این را به مخاطب القاء می کرد که :« سهم اصلاح طلبان در پیروزی پزشکیان، این خانم وزیر بود!»![]()
صاحاب این روزنامه غلامحسین کرباسچی است.
همان شهردار موفق اختلاسگر دوران های ...
صبحی که روزنامه را دیدم، دلم برای آن زن جوان چادر به سری که در مجلس داشت از خود دفاع می کرد، سوخت! در مملکتی که داماد شاه بودن از دختر شاه بودن مهم تر است، قرار است برای فرهیختگانی مثل صاحاب این روزنامه، مثلا چگونه کاری بکند که ...![]()
در اینترنت نگشتم تا ببینم آیا آذر منصوریِ اصلاح طلبان، یا آن همه زن مدعی استقلال طلبی و برابری جنسیتی، عکس العملی به این تیتر و این عکس نشان داده یا نه، ولی فرقی هم نمی کرد! مثلا عکس العمل نشان بدهند چه می شود!
مسافتی که میان همان زنها با زنان دیگر این جامعه بود، آنقدر زیاد شده بود که ...![]()
مملکتی که جلایی پور جامعه شناس اصلاح طلبش، از سخنرانی «میدری» وزیر پیشنهادی پزشکیان در مجلس، آن چنان هیجان زده شده که اصلا نفهمید آن بابا چه گفته، واقعا یقه چه کسی را باید گرفت! مگر می شود آدم، استاد جامعه شناس دانشگاه باشد و آن خزعبلاتی را که این بابا گفت با آن جمع بندی ها را بفهمد!
«میدری» در سخنرانی اش به مشارکت گسترده مردم در انتخاباتی اشاره کرده بود که نهایتا درصد مشارکت مردم ۳۰ درصد بود!
و بعد از آن هم، به تاسیس وزارت کار در ابتدای قرن بیستم اشاره کرده و از کارگران ناراضی که به خیابان ها آمده بودند و از سوسیال دمکراسی که جایگزین مارکسیست شده و نظام سرمایه داری را نجات داده گفت ... و نهایتا به این اشاره کرد که آنجا مبارزات سیاسی را تبدیل به مذاکرات اقتصادی کردند و ژوزف ...، یعنی آن اقتصاد دان معروفی که کتابش به ۶۰ زبان زنده دنیا ترجمه شده بود، گفته بود که نظام سرمایه داری بهترین نظام است اما اندیشه های مارکسیستی موجب به خطر افتادن آن شده و ...
خلاصه اینکه، این بابا، اصرار داشت که باید تغییر نگرش بدهیم و ... ولی نهایتا با یک چرخش عجیب و غریب، دوباره بازگشت به همان سنت تاریخی ای که در ایران بوده و نهایتا به وفاق ملی ختم می شود ...![]()
نفهمیدم که چه می خواست بگوید. اما به یقین رسیدم که رشته اش یا مطالعات آن فردی که این گزارش را برایش نگاشته بود، حتما ربطی به رشته اندیشه سیاسی و علوم سیاسی دارد و ... بماند!![]()
خنده دارش این بود که می گفت وزارت کار ۵۵۰ شرکت وابسته به خود دارد که در حوزه های سیمان، دارو، پتروشیمی، فولاد و معدن فعال است و او قصد دارد که با آن برداشتی که از اندیشه های غربی داشته و اصرار داشت که آن را به بازگشت به سنت های پیشین خودمان وصل کرده و همه ارواح اساتید زنده و مرده اندیشه های سیاسی این مملکت را از جلال آل احمد بگیر تا همین حسین بشیریه و ... را در زیر خاک و بیرون از خاک، به یک جا به لرزه درآورد و نهایتا، این بار هم سیاست خصوصی سازی را پیش گرفته و این وزارتخانه را بیشتر به یک نهاد سیاستگذار مبدل کند تا یک نهاد اجرا کننده! و تاکید می کرد که باید به الگو برنامه سال ۱۳۴۰ بازگشت و بر اساس آن برنامه، به واگذاری این ۵۵۰ شرکت خصولتی وابسته به وزارت کار که اکثرا هم پس از انقلاب اسلامی تشکیل شده، اقدام کند و...
البته تاکید هم می کرد که باید با وفاق ملی ای که حاصل دولت پزشکیان است، آن مبارزات سیاسی را به مذاکرات اقتصادی مبدل کند، منتهی نه در تریبون مجلس، نه در رسانه ها بلکه در میز مذاکره ها!![]()
جالب اینکه خودش با تاکید بر بازگشت به الگو برنامه ۱۳۴۰ به نوعی اعتراف هم می کرد که در این چهل و اندی سال که از عمر جمهوری اسلامی گذشته، هیچ کس نتوانسته است این خصوصی سازی را اجرا کند و...
اصلا هم حواسش نبود که هم اکنون، ۱۷ ارگان دولتی به عنوان ناظر بر وزارتخانه های دولتی نظارت دارند و نمایندگان مردم در مجلس شورای اسلامی و اصحاب برخی از نشریات هم در بسیاری از زد و بندهای این شرکت های خصولتی حضور دارند، اما باز هم در چنین شرایط دموکراتی
، این همه پرونده فساد رخ داده در این مملکت و ...
جالب آن بود که نمی دانم چرا، اما این وزیر پیشنهادی هنوز وزیر نشده، زنان سرپرست خانوار، کارگران، معلولین و ... را با فقرا یکی دانسته و بارها با اصرار تاکید می کرد که ما نباید بگذاریم ارگان ها مردم را فقیر کنند!
البته معلوم نبود که ایشان این گروه ها را فقیر می داند یا مقصودش این بود که این گروه ها را فقیر نکنیم، بس که مبهم حرف زده و آسمان و ریسمان را به هم می بافت و از کوبیدن اندیشه سیاسی غرب و شرق به نظام اسلامی جمهوری اسلامی و ... نهایتا خودش هم در همان راهروهای توی در توی اندیشه اش گم شد!![]()
از همه بدتر اینکه، اوستادیوی دانشگاه ما هم بر این سخنرانی این چنین یاداشت نگاشته بودندی که :« صحبت های آقای هشتگ میدری، نامزد وزارت کار، رفاه و تعاون اجتماعی را در مجلس گوش کردم؛ منطقی، دارای چارچوب درست و مبانی محکم، در برگیرنده راه حل، معطوف به آینده و مبتنی بر تفکر همکاری سیاسی بود. انشاالله این «بینش» و «برنامه» در مرحله عمل بعد از رای مجس بتواند دستاوردهای ملموس داشته باشد»![]()
![]()
به استاد و شاگردان سبیل تا سبیلش اعتراض کرده و گفتم که:«در چنین شرایطی، ترجیح من این است که امیرحسین ثابتی ها را به عنوان نماینده در مجلس ببینم! حداقل جذابیت تصویری و صوتی اش بهتر از باقی نماینده های پیر پتال تکراری است و ...»![]()
و باز هم تنها عین یک کرگدن خسته، هدفون را در گوش چپانده و با صدای ململین «عرفان طهماسبی»، البته با یاد تصاویر «امیرحسین ثابتی» و نعره هایش در مجلس با آن سخنرانی آتشین!
خواندم:
در سکوت شب، خانه زد فریاد اما، تو نشنیدی!
دل به پایت افتاد آرزو کردم، بعد از تو عاقل نشوم!
آشنای من، من غریبم بی تو،
با خیابان ها من رفیقم بی تو،
بعد تو عمرم،
من دگر عاشق نشوم...
گم کرده ره مرشدان سرزمین من، هزاران سال است باید و نباید ذهن خویش را بیان کرده تا به قول خویش طی طریقی انجام داده و نور کمال را در وجود خویش دریابند، اما نه کمالی یافتند و نه کمالی باقی گذاردند! همواره ترسناکم از آن رو که یک روز چشم گشوده و خود را چون مرشدان بی ره و بی معنا یابم. می نویسم لحظه لحظه همواری و ناهمواری این مسیر بی چراغ را تا شاید به خاطر بسپارم روزی از کدام مسیر و برای چه راهی شده ام!