این جهان را پا زن و بدرود کن!
الهی بمیرم! انقدر که این برادرها و خواهرهای کشور دوست و همسایه نگران رییس جمهور گم شده ما بودند، ما به شخممون نه ببخشید ما به روح مطهره پر خطوطمون هم نبود!
هر لحظه از این شب مزخرف، دگمه تلویزیون رو که فشار می دادی و به شبکه هاشون نگاه می کردی، اخبار گم شدن ابراهیم و همراهانش رو به صورت زنده فریاد می کردند. وقتی که همه ما با خیال راحت خواب بودیم اونها تا صبح نگران و بیدار بودند بنده خوداها![]()
فقط من نفهمیدم که چرا این کارشناس کشور دوست وقتی داشت از توانمندی های ایران در موشک پراکنی، زدن توی دهن اسراییل و حمایت از حماس و سوریه و این چیزها حرف می زد، هی از مجری می پرسید:«ایرانی ها چرا رییس جمهورشون رو با این هلی کوپترهای کهنه این ور و اون ور می برند؟»
یکیشون هم هی با خوشحالی تمام می گفت:« با اینکه ایران هی پهپاد به این و اون می فروشه، ولی آخرش پهپاد ما تونست برای نخستین بار، محل هلی کوپتر پوکیده شده رو بهشون نشون بده!»![]()
اتفاقا پوریا زراعتی شون هم خیلی روی اعصاب بود! هی می گفت:«اونجا چون هوا هم زیر منفی چند درجس، از دیروز هم چون نتونستند پیداشون کنند، حتما خدایی نکرده مردند تا حالا!»
مردتیکه برو شامتو بپز، چی کار به رییس جمهور ما داری! خوبه ما هم نصفه شبی با رییس جمهور شوما ور بریم آیا!
کارشناس بیچاره ایران نشناسشم اصلا نمی دونه که ما همیشه و در طول تاریخ ایرانی ـ اسلامی مون همین قدر محتاطانه دنبال آدم های گمشده مون می گشتیم. چون برای ما، اصل همیشه این بوده که نیتمون پاک باشه و با نیت پاک از مسیر لذت ببریم نه اینکه سه سوته به هدف برسیم و یارو رو پیدا کنیم که «یعنی چه » بشه برای ما! ما مردمان فررریخته دارای ۵ هزار سال سابقه تمدنی اگه قرار بود واسه این چیزهای کوچولو موچولو خودمونو بکشیم که انقده در اعماق تاریخ ریشه نمی دواندیم که! ما رو چی فرض کردند اینها. برای همینه که شعرامون هی می گفتند:
دیده دریا کنم و صبر به صحرا فکنم
و اندر این کار دل خویش به دریا فکنم
حالا اون همه کارشناس چرا گیر دادند به این که اگه ایرانی ها می دونستند که اونجا شرایط آب و هوایی بد بوده، چرا اصلا به هلی کوپتر رییس جمهور اجازه پرواز دادند؟ فکر کردند رییس جمهور ما هم انقده ترسو و ذلیله که از این و اون حرف شنوی داشته باشه! اصلا شوما رو سننه دوست داشتیم! والا بوخودا
فکر کردند ما هم مثل خودشون هی کودتا می کنیم. بابا ما اصلا نیازی به این کارها نداریم که، انقده صبر می کنیم که خودشون خشک می شند و می افتند!![]()
آخییی! این تصاویر گریه زن و بچه های تهرانی و مشهدی هم توی فارس و ایسنا، خیلی تصویرهای تاثیرگذاری بود. یارو با بچه سه سالش نصفه شبی دنبال رییس جمهورش بود و در حالی که دست هایش رو به سوی آسمان دراز کرده بود، در دل فریاد می زد:
رو به سوی کعبه مقصود کن
این جهان را پا زن و بدرود کن!![]()
ولی آخرش هم نفهمیدیم که این صدای بیب بیب ماشین ها توی خیابون برای چی بود؟ مگه عروس می برین آخه توی این شرایط!![]()
حالا چرا همه از ما انتظار دارند که نگران باشیم! که هی میرند پشت دوربین و می گند که :«ملت نگران نباشند». نگرانی نداره که، بدتر از اینهاشو ما داریم زندگی می کنیم.
یعنی اینها هم نمی دونند که از قضا، ما هم از اون منتظرانی هستیم که منتظریم که زودتر تموم بشند!![]()
گم کرده ره مرشدان سرزمین من، هزاران سال است باید و نباید ذهن خویش را بیان کرده تا به قول خویش طی طریقی انجام داده و نور کمال را در وجود خویش دریابند، اما نه کمالی یافتند و نه کمالی باقی گذاردند! همواره ترسناکم از آن رو که یک روز چشم گشوده و خود را چون مرشدان بی ره و بی معنا یابم. می نویسم لحظه لحظه همواری و ناهمواری این مسیر بی چراغ را تا شاید به خاطر بسپارم روزی از کدام مسیر و برای چه راهی شده ام!