اما اینکه کدامشان این کاره اند یا اینکه قیمت ها و کیفیت های کدامشان بر اساس قوانین جاری بازار است ؛ خودش به تنهایی و به خودی خود می تواند یکی از مولفه هایی باشد که ضعف بخش های نظارت و کنترل دقیق در حکومت ها و دولت ها را به اثبات می رساند. البته طبیعی است که وضعیت فاجعه بار نحوه ارایه خدمات بی کیفیت تنها در شهر دور نزدیک به پایتخت، خودش به تنهایی نمی تواند اثبات کننده وضعیت مدیریت خراب یک مملکت باشد.

به راستی مشتری بدبختِ ناآگاه از کجا می تواند قدرت درک این را پیدا کند که این مدعیان بی رقیب بازار زیبایی و این خدایان خالق هلوها؛ کدام یک از دیگری حرفه ای تر است. تنها راه کشف، تن به داده دادن و از جبین گره گشودن مشتری برای بار اول است و لاغیر. اینجاست که وقتی برای بار اول تا زانو در پاچه طالب فرو همی کردندی، بعدش چه بخواهد چه نخواهد به صورت کاملا طبیعی و تجربی، خواهد فهمید که این یکی از آن یکی های دیگر فلان فلان شده تر بید!

به هر حال، در بازار آزاد اقتصادی کشورهای توسعه یافته هم به اندازه هر موجود زنده ای راه برای کشف خداوندگاران کالاها و اندیشه های مختلف وجود داشته، دارد و خواهد داشت و تجربه فردی مشتریان برای انتخاب حرف اول و آخر را می زند.

القصه، وقتی خانم خوش الحان پشت گوشی پذیرفت که کاشت ناخن انجام ندهد و با انجام یک پدیکور و مانیکور ساده قال قضیه را بکَند، ناخودآگاه به شنیدن آواز خوشش تشویق شدم و ادامه گفتگو به تعریف و تبیین مانیکور و پدیکور خیس و خشکی گذشت که از قیمت ۱۸۰ هزار تا ۵۰۰ هزار تومان شروع و پایان می یافت و دارای طبقه بندی ها و خدمات متفاوتی بود که بنا بر سلیقه و جیب مشتری قابل ارائه بود.

در شهر دورِ نزدیک به پایتخت آن چنان در لذت برخورداری از نعمت آزادی انتخاب غوطه ور شده بودم که صدای بلبل خوش الحان را نشنیده بودم. زنک با صدای ملکوتی اش گویا چند بارکی از من پرسیده بود که خشک می خواهید یا خیس! و من با تمام شعف و شور وصف ناشدنی ام فریاد می زدم که معلوم است که خیس جانم!

همین که پس از این همه سال، به لطف و برکت وضعیت برتر اقتصادی کشور دیگر نیازی نبود برای شیک و پیک بودن، مسافت طولانی سه ساعتِ را با دود و ترافیک و تاکسی های کثیف بی در و پیکر سازمان تاکسیرانی کشور با آن راننده های لهیده بد دهنش را تحمل کنم، تازه از حق انتخاب خیس یا خشک بودن خدمات هم برخوردار می شدم، انگار تمام فرش های قرمز آزاد را زیر پاهایم پهن کرده بودند. حالا چه اهمیت داشت که ماه بعد دکان همین زنِ آرایشگرِ مادرِ مستقل خرج خانواده بدهِ بچه محل، به واسطه بی روسری بودنش پلمپ شود! مگر آزادی هم مانند دیگر واژگان بار منفی و مثبت نداشت! و همه سیاستمداران مانند همه مشتریان آرایشگاه ها، مجبور نمی شوند که یک جاهایی تن به کمترین و بدترینش بدهند، به هر حال شرایط و وضع موجود در هیچ انتخابی بی تاثیر نبوده، نیست و نخواهد بود. و فیلسوفان فلسفه سیاسی هم خعلیییی سالِ که به نتیجه "بودی که وار" خودمون رسیدند و دیگه دونبال مدینه فاضله نمگردن!