اولین سفیر ایران توی لبنان و اردن رو آورده بودند دانشگاه ـ البته با استفاده از پلتفرم های تصویری و صوتی این کفار کثافتِ جنایتکار ـ تا مثلا درباره اوضاع غزه و حماس و اینها صحبت کند و رسما ما رو هم از وسط کلاس کشوندن توی جلسه تا سوابق انقلابیِ اوستادیوها همچنان اضافه بشه و ...!

بعد از نیم ساعتی معطلی به خاطر برقرار نشدن ارتباط اینترنتی و کمبود تجهیزات و ...، بالاخره تصویر دستمالچی نامی که گوشی تلفن رو فرو کرده بود توی حلقش، روی پرده سفید آمفی تئاتر دانشگاه ظاهر شد. دستمالچی که آخرش هم درست نفهمیدم فامیلِ خانوادگیش بود یا صفتِ ذات متعالیش، تا تونست باد در گلو انداخته و از رشادت های برادران حماس و چهره پلید نتانیاهوووو و اسراییل گفت و گفت و ...

خلاصه ی ِ حرفاش این بود که چهره نتانیاهو در جهان خراب شده و برد با حماس بوده و از این چیزها!

حرفاش که تموم شد، گفت اگه دانشجویی، استادی سوالی داره مطرح کنه. از دیوار صدا در اومد، اما از هیچ کدوم از آدم هایی که روی صندلی آمفی تئاتر نشسته بودند، صدایی در نیومد و مثل همیشه بر همگان واضح و مبرهن گشت که هیشکی در جلسه اصلا حضور نداشته!

خلاصه، یه استاد روحانی که در دانشگاه همیشه هست و اتفاقا واحد انس با قرآن ترم پیش رو بدون اینکه حتی یه روز سر کلاسش برم، با اون پاس کردم،تا پولِ اون واحد به حساب دانشگاه ریخته بشه، نهایتا برای خالی نبودن عریضه، بعد از چاق سلامتی و حال شوما خوبه، حال ما از شوما خوبترِ و از این حرف ها، یه سوال کلیشه ای که خوب آخرش بالاخره راهکارش چیه؟ پرسید و اون بنده خودا هم که دیگه فکر کنم به خودش هم ثابت شده بود که هیشکی حرفاشو گوش نکرده، با ابروهای بالا رفته ای که دیگه شبیه علامت تعجب شده بود، مجبور شد که یه چهار پنج دقیقه ای هم راهکار ارائه کنه. ولی معلوم بود که خودشم هنوز توی عالم گرگیجگی، داره سیرِ آفاق و انفس می کنه، چون اولش خودش گفت که این اوضاع راهکاری نمی تونه داشته باشه، ولی خوب امیدواریم که به حول و قوه الهی با توافق دو طرف و از این چیزها... و به نقش ایران هم به عنوان برای یافتن فرصت های تازه توی این دعوا و گرفتن ژست میانجیگری و از این چیزها اشاراتی کرد و بعد از چند دقیقه هم جلسه تمام شد و رفت. اتفاقا، دقیقا معلوم شد که به گفته اون آقابزرگه «با دستمال های کثیف نمی شه شیشه رو پاک کرد» بوخودا

خیلی دلم می خواست بهش بگم که:«دقیقا درست می فرمایید. من هم با شما در این زمینه موافقم که چهره بین المللی نتانیاهو خراب شده، مخصوصا به خاطر فساد اقتصادی خودش و خانوادش که چند وقت پیش توی بعضی از رسانه های خودی، علیهش مطرح شده بود و این روزها، با اون همه تصاویری که از کشتار کودک و نوجوانی که توی رسانه های مختلف در حال نمایشه و اینا دیگه تصویر بین المللی هم براش نمونده و اینا، اما، آیا، آنگاه فقط چهره نتانیاهو بود که خراب شد یا چهره رهبران حماس هم ـ حالا اگه نخواهیم بگوییم خراب ـ یه جورایی بیشتر و عمیق تر نمایش داده نشد آیا؟

به هر حال، خر کردنِ مخاطبان این روزها یخده مشکل تر شده دیگه! مخاطب امروزی چه بخواهیم چه نخواهیم، از روی همون تصاویر دیگه می تونه گلچین شدگی شون رو بفهمه و اینو درک کنه که رهبران حماس دیگه هیچ ترسی ندارند از اینکه از جنازه های کودکان هم برای خود به عنوان سپر انسانی و دستیابی به آرمان هاشون استفاده کنند و ...! کشته شدن یک کودک در هر ده دقیقه، چیزی نیست که به راحتی بتوان از حافظه بشریت پاک کرد.

بله! من هم مثل شوما می فهمم و می تونم قبول کنم که پدران این کودکان آرمانهایی داشته اند که به دنبال آن آرمان رفته اند، حتی این را هم می توانم بپذیرم که زنان این سرزمین هم آرمان هایی داشته اند که انتخاب کردند ورِ دلِ اون مردها باشند و به هر حال، دارند تقاصِ اون آرمان هاشون رو پس می دهند، اتفاقا شاید من خودم به هزینه خودم برای کسی که بخواهد از آرمان هایش دفاع کند، بلیط بگیرم و بفرستم در میدان مبارزه آرمان طلبی! اما سوء استفاده کردن از اون همه بچه، فکر نمی کنم برای هیچ آدمی پذیرفتنی باشه!

واقعیت اینه که در قرن ۲۱ دیگه پذیرفتنی نیست که اون همه کودکی رو که حتی قدرت تصمیم گیری و انتخاب کردن رو ندارند و گناهی نداشتن جز اینکه، چشم باز کردن دیدن توی ناف غزه به جهان هستی سلام گفتن! بفرستی زیر تانک!

اتفاقا وقتی هر ساعت از شبانه روز، شبکه الجزیره رو که نگاه می کنی، یه دختر بچه خوشجل مُشجل ده ساله، یا یه پسر بچه شنگول رو نشوندن جلوی دوربین و اون هی با بغض می گه:«ما اینجا آب نداریم، برق نداریم، غذا برای خوردن نداریم نمی تونیم مدرسه بریم و ...» رو نشون میده، این تصویر فقط نمی تونه به دلسوزیِ مخاطبِ امروزی ختم بشه، بلکه ناخودآگاه با پردازش مغزی اون مخاطب، یه علامت سوال گنده توی مغز مخاطب ایجاد می که که نهایتا مخاطب توی دلش برای راضی کردن وجدان معذبش، به خودش بگه که چقده بابا و ننت بی عقل بودن طفلکی که بعد از این همه سال، نتونستن برات فکر کنند و فقط تو رو زاییدن که این همه زجر بکشی و ...!

ولی حسش نبود که بپرسم. راستی، چرا حسش نبود؟ این نبودِ حس فقط هم مختص من نبود ها! خیلی ها اونجا بودند از طیف های مذهبی و غیر مذهبی، چادری و غیر چادری، اصلاح طلب و اصولگرا و ... اما هیچ کس حس ِ این رو نداشت که حتی پرسش کنه! نمی دونم. شاید راست می گفتند که خودِ این هم که جوابی ننویسند جوابی باشه دیگه!

ولی در کل، بچه ها! بی حسی چیز خوبی نیست. بی حسی، بی تفاوتی میاره و بی تفاوتی، هم موجب فوران ییهویی بدبختی می شه! پس، آنگاه هچ وقت بی حسِ بی تفاوت نباشید تا بدبخت نشید. هچ وقت!

این بود انشای ِ من!