ننه یِ جهان هم، مُرد!
فکر کن رخت از این جهان بسته، بقچه اعمال به دست در جهان دیگر قدم می گذاری. تازه چشات باز می شه می بینی از اون ۷-۸ تا بچه ای که زاییده بودی، دوتاش رو به بهانه جنگیدن برای وطن، به باد دادی و یکیشم که وزیر و معاون رییس جمبورش کردن و تو اصلا نفهمیدی چه جوری چی به چی شد! بعد ییهویی دو سه تای آخری رو هم که دزد و ریشه فساد شده تحویلت دادن و...
بی خبرترین مادرها، ننه های همین سیاستمدارها هستند خودایی. اونها فقط زاییدند، ولی نه از چگونگی پرورش یافتن و بزرگ شدن بچه هاشون خبردار شدند و نه از دزد و قاچاقچی ارز شدنشون!
مادر بودن توی همچین عالمی، چقده پلشتِ....
مادرها همیشه بی خبرترینند اما، در دنیای مردان سیاسی، مادرها بدجوری بی خبر زاییده، بی خبر زیسته و بی خبر می میرند!
زنهاشونم که همیشه باید خودشونو بزنند به بی خبری و مثل اون هموطن شمالی بگن: منم که خوابم!

گم کرده ره مرشدان سرزمین من، هزاران سال است باید و نباید ذهن خویش را بیان کرده تا به قول خویش طی طریقی انجام داده و نور کمال را در وجود خویش دریابند، اما نه کمالی یافتند و نه کمالی باقی گذاردند! همواره ترسناکم از آن رو که یک روز چشم گشوده و خود را چون مرشدان بی ره و بی معنا یابم. می نویسم لحظه لحظه همواری و ناهمواری این مسیر بی چراغ را تا شاید به خاطر بسپارم روزی از کدام مسیر و برای چه راهی شده ام!